داستان توماج

استان توماج

توماج فریدونیموفقیت اتفاقی نیست و صد البته هرگز، موفقیت ذاتی و ژنتیکی نبوده است. شاید موفقیت تنها چیزی باشد که اصلا به خون و کروموزوم هاربطی ندارد! موفقیت امری ست اکتسابی. موفقیت را باید خواست، باید آنرا صدا زد. باید بلند بانگش کنید تا به سراغ شما بیاید.
از روز اول شاد نبودم و تا مدتها هرگز احساس خوشبختی و شادی نداشتم. خیلی زود درگیر مسائل مالی شدم و در حالی که هنوز بیست ساله هم نبودم حدود ۱۲/۰۰۰ دلار بدهی مالی به بار آوردم. خانواده مرا سرزنش می کردند و بدتر از همه آنکه به جایی رسیده بودم که حتی خودم هم خویش را قبول نداشتم.
برای خودم مهلتی یکماهه در نظر گرفتم و با خود گفتم: توماج! فقط یکماه فرصت داری. بیست سال را اینگونه زندگی کردی و امروز ناراحت و نگرانی. پس بیا و یکماه به اراجیف روانشناسان و مشاوران گوش بده…

به زودی همه چیز تغییر کرد. کمتر تمایل به جلب توجه داشتم. کمتر به دنبال اسیر می گشتم و کمتر حاضر می شدم قربانی باشم. مسئولیت کلیه زندگی خود را به عهده گرفته بودم… مسئولیت تمام زندگیم را در گذشته و آینده به عهده گرفتم و جدی خودم را صدا زدم. بلند و رسا گفتم توماج این تویی! این تویی! هر چه پیش آمده، هر چه داری و هر چه اتفاق بیفتد تنها از این روست که تو اینگونه می خواهی…
مسئولیت خودم و رفتارم را عهده گرفتم و دیری نپائید که به شادی رسیدم. کابوس های شبانه به خواب های لذتبخش و آسوده تبدیل شد. جای اخم از وسط ابروهای پرپشتم که بیشتر باعث می شد خشمگین و عصبانی جلوه کنم محو شد و جای آنرا چال روی صورت و خنده پر کرد. حالا دیگر می خندیدم و سرشار از هیجان بودم. عاشق ارتباطات جدید بودم. دوستان موثری یافته بودم و دوستان بی مصرف گذشته را رها کرده بودم.

زندگی عجیب است. از عمق نا امیدی و شکایت به اوج اعتماد و اطمینان و رضایت رسیده بودم. نه حکومت را مقصر عقب ماندگی خود می دانستم نه دیگر به فرهنگ و سنت ها اعتراض می کردم و نه پدر و مادر و دیگران را عامل کند بودم و اندوهم می دانستم.

همه چیز از آن من بود. عاشق تجربه موقعیت های جدید بودم و می دانستم که این خودم هستم که موقعیت های جدید را از بین یکدیگر تمیز می دهم و انتخاب می کنم. این من هستم که آنها را ادامه می دهم و این من هستم که مشخص می کنم چگونه به سرانجام برسند.

شخصیت متفاوتی شده بودم. درست است که قبول مسئولیت، مخصوصا آن اوایل سخت و طاقت فرسا بود اما زمانی که اولین آثار آن برایم نمایان شد تلاشم را چند برابر کردم و به خودم قول دادم برای احترام به شخصیت خودم هم که شده است تا به آخر دوام آورم و تا به نتیجه نرسیده ام متوقف نشوم.

سختی ها گذشت و به لذت قبول مسئولیت رسیدم. استقلال را احساس کردم و به احساس واقعی آن پی بردم. نه تنها آزاد شده بودم بلکه معنی واقعی آزادگی را نیز می دانستم. من سرباز اهداف مثبت در زندگی خویش شده بودم و خالصانه و صادقانه برای پیروزی در صحنه سخت و دشوار نبرد مبارزه می کردم. آنگونه مبارزه می کردم تا سابقه و اندیشه و زندگینامه من به عنوان یک هدف در فیلم ها آورده شود، داستانم تا ابد برای جوانان نقل شود، به عنوان یک الگو در کتاب درسی بچه ها از من بگویند و نامم را بر هر میدان و کوچه و خیابان در سراسر جهان بگذارند.

من خودم را دیدم، من خودم را شندیم و خودم را درک کرده بودم. من با خودم آشنا شدم و به قدرت های عظیم وجودی خویش ایمان آورده بودم. من، دیگر تنها نبودم چرا که از آن پس، برای همیشه با خودم بودم…

امروز من شاد و خوشبخت و خرسند و پر از هیجانم و می خواهم تا آموخته ها و موفقیت هایم را با دیگران سهیم شوم. ببینم، آیا شما هم یک دوست جدید می خواهید؟!

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد توماج فریدونی و همچنین دفتر کارشناسی موفقیت توماج فریدونی به آدرس www.Toomaj.com مراجعه بفرمائید.

 

درباره این وبلاگ


در مسیر موفقیت یک وبلاگ فعال در زمینه آموزش و مشاوره موفقیت فردی و شغلی است که همه روزه بسیاری از علاقه مندان مباحث روانشناسی و موفقیت برای خواندن مطالب موثر به آن مراجعه می کنند.
این وبلاگ در هر هفته دوبار و هر بار با دو مطلب جدید به روز می شود و شما می توانید با اضافه کردن لینک آن به بخش علاقه مندی ها یا به کمک RSS و یا با بازدید مستمر از وبلاگ در جریان آخرین ارسالی ها و مقالات ما قرار بگیرید.
دوستانی که مایل به همکاری با این وبلاگ هستند لطفا پیام خود را از صفحه تماس، برای مدیریت وبلاگ ارسال کنند.


/ 0 نظر / 46 بازدید