جهانی شدن. بله یا خیر؟

 

شناخت دنیای پیرامون و مسایلی که از لحاظ فرهنگی، سیاسی و اجتماعی در اطرافمان می گذرد نیازی است که  نمی شود بدون تعمق و تفکرازآن صرف نظر کرد. چرا که بدون درک درستی ازآن زندگی بشربه مخاطره می افتد .

 از جمله مسائلی که در دهه های پایانی قرن بیستم در محافل روشنفکری خود را نشان داده و تضارب افکار پیرامون آن بسیار زیاد است و توانست در زمانی کوتاه توجه اندیشمندان جهان را به سوی خود جلب کند اصطلاح « جهانی شدن » است .

 جهانی شدن نه تنها به شاخصه عصر ما تبدیل شده بلکه به نظر می رسد که در سرنوشت ما نیز نقشی تعیین کننده دارد . بی تردید پیشرفت تکنولوژی و ظهور تجارت پیشرفته ، پیوند میان جوامع مختلف جهان را افزایش داده و امکان انتقال سریع مردم و اطلاعات را فراهم آورده است . این مقوله در زمان ما مفهوم خاصی پیدا کرده که تا خاستگاه آن و ماهیت نظامهای فکری و فلسفی و اجتماعی و اقتصادی حاکم بر مدعیان آن شناخته نشود نمی توان درباره آن موضع درستی اتخاذ نمود و چنین شناختی مستلزم آن است اولاً با مفهوم و واژه این پدیده و همین طور با غرب و نظامهای حاکم بر آن بخصوص نظام سرمایه داری به خوبی آشنا شویم و چنین شناختی میسر  نمی شود مگر آنکه نظامهای فکری و فلسفی خاصی که زمینه ساز مقوله جهانی شدن هستند را مورد مطالعه قرار دهیم .

 بویژه ارتباط مستقیم این پدیده با توسعه انسانی و تاثیرات متفاوتی که بر عدالت جنسیتی داشته است که به گفته بعضی متفکران جهانی2 شدن اثرات مختلفی داشته که جهت مثبت آن این است که سرمایه داری جهانی فرصتهای زنان را برای اشتغال افزایش داده و حکومت جهانی برای ارتقاء جایگاه زنان ابتکارهای قانونی و سازمانی ارائه داده اند و جامعه مدنی جهانی امکانات بیشتری را برای عدالت جنسی بسیج کرده است و از جنبه منفی قشربندی نادرست دسترسی زنان به بسیاری از فضاهای جهانی را محدود کرده و بیشتر زنان در اقتصاد جهانی شرایط نامطلوب دارند و هزینه های بازسازی اقتصادی جهانی نولیبرالی به طور نامتناسبی بر زنان تحمیل شده است .

 که از این نگاه جهانی شدن هم ره آورد مثبت و هم منفی برای زنان داشته است . بویژه اثرات حقوقی و فرهنگی پدیده جهانی شدن بر جنبشهای زنان در جهان و تحت الشعاع قرارگرفتن آنان در این طیف مستلزم بحثهای طولانی است و به علت وقوع این تغییرات و تحولات گسترده و ژرف در جهان و اهمیت و جایگاه موضوع جهانی شدن نمی توان از کنار این قضیه راحت گذشت و آن را نا دیده گرفت بخصوص اینکه دراین عرصه زنان نقش بسزائی دارند چرا که نیمی از جهان را زنان تشکیل می دهند و نیمی دیگر در دامن زنان پرورش می یابند پس می توان با بررسی این پدیده و تبیین نقش والای زنان و موقعیت آنان زمینه و بستر ظهور حکومت جهانی مهدی (عجل الله فرجه) را فراهم کرد.چرا که شیعه با ارائه نظریه حکومت جهانی مهدی (عجل الله فرجه) در طول قرنها و سالهای متمادی ، داعیه دار اصلی جهان شمولی در عرصه های فرهنگی ، سیاسی ... بوده است . با توجه به این نکات نگارنده این مقاله درصدد است تا بعد از تبیین پدیده جهانی شدن و نگاهی اجمالی به ابعاد مختلف این امر به ارتباط آن به مسئله زنان و اثرات مثبت و منفی آن بپردازد و تأثیر آن را در ساختار فرهنگی ، سیاسی کشور های جهان را بررسی نماید و بر اساس روند تحولات گذشته با عنایت خداوند چشم اندازی از آینده را تبیین نماید تا پلی برای فهم و درک نیاز به حکومت جهانی مهدوی زده شود . زیرا وضعیت کنونی جهان با ضعف ها و قوت ها ، نقاط مثبت و منفی ، نظریه ها و آرمان ها ، خواسته ها و نیازها ... بهترین و روشن ترین دلیل و برهان بر اثبات ضرورت حکومت جهانی مهدوی و نیاز به آن است.

                                                                         

 

عنوان مقاله : زن و جهانی شدن

هدف مقاله : تحلیلی بر مباحث و حقوق زنان در عرصه جهانی و تبیین موقعیت زن در عصر انتظار

محورهای اصلی مقاله : جهانی شدن ، جهانی سازی، حقوق زن ، فرهنگ و حقوق جهانی زنان چالشها و ره آوردها

 واژه ها و تعاریف

واژه جهانی شدن در سالهای بعد از دهه 1980 پا به عرصه گفتمان های اجتماعی گذاشت و در مدت کوتاهی جزء فراگفتمان های عصر قرار گرفت و خود را در صدر مباحث سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی جای داد . اما از آنجا که نسبت به شناخت این پدیده و تعریف آن هنوز وحدت نظری وجود ندارد و از طرفی در تمامی حوزه های سیاست، فرهنگ ... روندهای متضادی مشاهده  می شود، دست یافتن به تعریفی جامع با مشکل روبرواست.3

 بازگشت کلمه جهانی شدن 4 به کلمه انگلیسی گلوبال است که در بعضی فرهنگها به معنی یکجایی آمده است 5 و در جائی دیگر از آن تعبیر به پوشش دادن همه جهان شده است6 .

 البته کاربرد اصطلاح جهانی شدن برمی گردد به دو کتابی که در سال 1970 م . انتشار یافت . کتاب نخست « جنگ و صلح در دهکده جهانی » تالیف مارشال مک لوهان و کتاب دوم نوشته برژینسکی ، مسئول سابق شورای امنیت ملی امریکا در دوران ریاست جمهوری ریگان بود . که مباحث کتاب نخست بر نقش پیشرفت وسایل ارتباط در تبدیل دنیا به دهکده واحد جهانی متمرکز بود در حالی که بحث اصلی کتاب دوم درباره نقشی بود که امریکا می بایست برای رهبری جهان و ارائه نمونه جامع مدرنیسم به عهده می گرفت . 7

 یکی از برداشتهای رایج استنباط  جهانی شدن به معنای بین المللی شدن است . از این دیدگاه واژه جهانی برای روابط برون مرزی است . از این نظر پل هرست و گراهام تامپسون جهانی شدن را جریان یافتن گسترده رو به رشد تجارت و به کار انداختن سرمایه در میان کشورها تعریف می کنند.8

 شواهد این نوع از جهانی شدن را می توان در شتاب فزاینده ارتباطات و رسانه ها و انتقال پیامها و اندیشه ها در میان کشورها دانست که بیشتر حول محور اقتصاد جهانی شکل می گیرد .

 در معنای دیگر9 جهانی شدن را به معنای آزاد سازی می آورند10. که در این جا جهانی شدن به فرایند برداشته شدن محدودیتهایی اطلاق می شود که دولتها در فعالیتهای میان کشورها برقرارمی کنند و هدف آن بوجود آوردن اقتصاد جهانی آزاد است .11

 با یک نگرش دیگر جهانی شدن  به معنای جهان گستری است در واقع وقتی الیور رایزر و ب. دیویس در دهه 1940 فعل جهانی کردن را اختراع کردن آن را به معنای عمومی کردن و ادغام فرهنگهای روی زمین در یک نگاه انسان گرایانه پیش بینی کردند. در این کاربرد واژه جهانی به معنای سراسر دنیا و جهانی شدن یعنی فرایند انتشار تجربیات و هدفهای گوناگون در دنیاست .12

 البته مفاهیم ابزاری جهانی شدن جنبه دیگری است که مورد توجه جامعه شناسانی چون گیدنز (1999) قرار گرفته است و بعضی همچون جیمسون (1998) با نگاه فلسفی به تحلیل جهانی شدن پرداخته اند ، و در نهایت فرهنگ گراهایی همچون رابرستون (1992) و فیدرسون (1995) ابعاد فرهنگی جهانی شدن را توسعه داده اند. 13

 در تعریف دقیق جهانی شدن با توجه به معانی و نظرات گوناگون همانطور که بیان شد ، هنوز وحدت نظری بین متفکران وجود ندارد . زیرا این پدیده به حد نهائی تکامل خود نرسیده و همچنان دستخوش تحول است و هر روز وجه تازه ای از ابعاد گوناگون آن نمایان می شود . اما در عین حال اکثر کسانی که در رابطه با جهانی شدن سخن گفته اند سعی کرده اند تا تعریفی به تناسب آنچه که مورد بحث آنها بوده از جهانی شدن ارائه دهند . که با توجه به تعاریف گفته شده می توان در یک رده بندی ابعاد مختلف این پدیده را اینطور بیان کرد:

 از منظر رسانه ای

شاید بتوان گفت ظهور تکنولوژی پیشرفته ارتباطات نقش اصلی را دربوجود آوردن جامعه شبکه جهانی داشته است و بنظر     می رسد یکی از نتایج مهم شبکه ای شدن ارتباطات اجتماعی در سطح محلی و جهانی ، تحول مفهوم زمان و مکان است . بر این اساس مهم نیست که مردم در کجا هستند زیرا هر جامعه انسانی در حیطه صنعت جهانی ارتباط می باشد. این تحول صنعتی کل جغرافیای جهان را دریک فضای مشترک واحد قرارداده است. صنایع ارتباطی مثل تلکس ، تلفن ، صدا و سیما ، ماهواره ، اینترنت همه همراه با پیشرفت صنایع نقلیه تندرو موجب بوجود آمدن نیروی جدید در تعامل با منابع بومی و محلی قرار گرفته است و موجب ورود اطلاعات جدید و منابع جدید در زندگی بشر شده است. که بطور حتم منشاء تغییرات جدی در کل مسیر زندگی انسان خواهد شد .14 البته اِما نومُل ریشتر « جهانی شدن » را شکل گیری شبکه ای می داند که در چارچوب آن اجتماعاتی که درکره خاکی دورافتاده بوده اند بوسیله ارتباطات جهانی به وحدت جهانی می رساند و در آن ادغام می گردند .15

 از منظر اقتصادی

گروهی نیز به تعریف جهانی شدن از دیدگاه اقتصادی پرداخته اند و آن را یک پارچگی بازارهای مالی و گسترش تجارت جهانی می دانند وهمانطور که گفته شد افرادی مانند پل هرست و گراهام تامپسون به تبیین این پدیده از منظر اقتصاد پرداخته اند  و عده ای معتقدند هیچ نهادی بدون رویکرد جدی تجارت بین الملل در کلاس جهانی قرار نمی گیرند و توجه به جنبه های نظری تجارت بین الملل و استفاده از ساز و کارهای آن برای شرکت جهانی الزامی است و و در واقع پیوستن به سازمان جهانی تجارت (W.T.O ) به منزله برداشتن تدریجی مرزهای تجاری بین کشورهاست .16

 از منظر فرهنگی

همانطور که از نظرات متفکران غربی معلوم می شود عده ای هم از منظر فرهنگی به تعریف این پدیده پرداخته و جهانی شدن را یکسان سازی فرهنگها می دانند و این دیدگاه باعث شده که عده ای قائل به شناور شدن معنای فرهنگ در پروسه جهانی شدن باشند به این صورت که فرهنگ دیگر آنگونه که فرهنگ شناسان کلاسیک آن را تعریف می کردند منحصراً مجموعه ای از ارزشها و خاطرات ، باورها ، عقاید صرف در یک حوزه مشخص جغرافیائی نیست. زیرا فرهنگ در عصر جهانی شدن مفهوم گسترده ای می یابد و فرامرزی است. در نتیجه گسترش ارتباطات و اطلاعات میان جوامع مختلف و تشدید آگاهی ابناء بشر در این زمینه ، فرهنگها به طور اجتناب ناپذیری با هم آشنا شده اند و شاهد فرهنگ جهانی هستیم .17

 از منظر سیاسی

برخی هم از منظر سیاسی به تعریف جهانی شدن پرداخته اند و بر این اعتقادند که جهانی شدن بستر یگانه ای را برای کلیه کشورهای جهان بوجود می آورد که در آن پیوند های بین المللی به حداکثر رسیده و واژه ملی جای خود را به واژه بین المللی خواهد داد و در آن نوعی همگرائی سیاسی در غالب لیبرال دموکراسی شکل می گیرد . به نظر فرانسیس فوکویاما ، جهانی شدن به معنای یک پارچگی درهمه زمینه ها واستاندارد سازی سیاست و فرهنگ و اقتصاد بر پایه ضوابط و ملاکهای غربی است .18

 جهانی شدن پروژه یا پروسه

در ابتدا با یک نگاه نه چندان عمیق به این پدیده شاید این مسئله در ذهن شکل بگیرد که جهانی شدن بطور کلی خواه ناخواه بصورت یک پروسه اجتناب ناپذیر دامن گیر تمام جهان می شود . و باید خود را در بس در اختیار آن گذاشت و مقاومت دولتهای ضعیف در مقابل آن منجر به عقب -ماندگی از توسعه و پیشرفت خواهد شد و بقول بعضی19 جهانی شدن یک واقعیت گریز ناپذیر پر سابقه و دوسویه است و در طول تاریخ در شکلهای مختلف فرهنگی ،اقتصادی ... شاهد آن بودیم و مسلمانان به جای مقابله با آن باید از این امکان استفاده لازم را بکنند .

 اما با یک نگاه موشکافانه به این مقوله بدست می آید که این روند کاملاً از پیش تعیین شده است و با توجه به طرح پایان تاریخ فرانسیس فوکویاما نظریه پرداز ژاپنی الاصل آمریکائی همگام با پیروزی لیبرال دمکراسی بر رقبای ایدئولوژیک خود نظیر سلطنت مورثی، فاشیسم و کمونیسم در جهان، نظام لیبرال دمکراسی یکه تاز میدان شد. و طبیعتاً برای رسیدن به اهداف لیبرالی ، امریکا که یگانه کشور قدرتمند نظامی و اقتصادی با توان فن آوری بالا ، خود را می شمارد با اهرم هایی که در اختیار دارد به سادگی   می تواند بر روند تصمیم گیری ها و فعالیتهای سازمان های بین الملل تاثیر بگذارد و از طریق امپراتوری خبری و تبلیغاتی خود ، الگوی مورد نظرش را تبلیغ  وتحمیل کند پس می شود گفت : جهانی شدن روندی هدفدار است که در صورت ادامه یافتن به امریکائی شدن جهان خواهد انجامید 20 که البته این نکته هم حائز اهمیت است که ما همیشه در طول تاریخ با روند رو به رشد تکامل علمی و صنعتی در جهان روبرو بودیم که طبیعتاً همه ملت ها را به فراخور ارتباطات موجود تحت تاثیر قرار می دهد که این فرآیند هر چند گریز ناپذیر است ولی نه تنها راه رشد جوامع و شکوفائی آنها را سد نمی کند بلکه در مسیر ترقی خود تعامل مشترک نسل ها را فراهم می سازد .

 اما با توجه به تاریخ مدرنیسم در غرب از قرن بیستم به بعد با مفهوم دیگری از جهانی شدن که در دستور کار نظام سرمایه داری و عموماً صهیونیست درسرزمین امریکا قرار گرفت مواجه شدیم که با به خدمت گرفتن محصولات علمی و فنی با یک برنامه ریزی سیاسی و اقتصادی به استعمار دیگران پرداخت . که با تشکیل کانونها و پیمان های مشترک به تدریج کارتل ها و تراست های بین المللی شکل گرفت و طبیعی است که کشورهای در حال توسعه نتوانند کاملا با جریان توانمند و پرشتاب جهانی که با ایجاد حق وتوهای پنهان و آشکار در حوزه فرهنگ ، سیاست ،اقتصاد به استحاله ملتها و ارزشهای آنها می پردازند هماوردی داشته باشند .21

 این در حالی است که می بینیم در دستور کار پروتکلهای دانشوران صهیون آمده 22« هر کشوری مجاز است که در نبرد با دشمن از هر وسیله و روش و نیرنگی ... استفاده کند و هیچ یک از کارها خلاف اصول اخلاقی نیست » کاملا شعار هدف وسیله را توجیه می کند به کار گرفته شده و ملتها را به زیر یوغ خود در می آورند چرا که معتقدند « ... زور و فریب مردم تا آنچه را فریب کارانه به خودشان میدهیم به عنوان یک امر صحیح بپذیرند و به درستی آن تردید نکنند .23»

 پس شاید به گزافه نگفتند عده ای که جهانی شدن هیولائی است در سیمای ژانوس که برای اشراف زاده ها خوشبختی ارزانی     می کند در حالیکه سهم تهیدستان چیزی جز بدبختی و تنگدستی نیست و شاید چیزی که استعمار اقتصادی عصر ما را آزار دهنده تر می کند این واقعیت است که در کنار فلاکتهای اقتصادی ثروت عظیم و فراوانی نیز وجود دارد که بطور نمونه شهروندان ایالات متحده سالانه هشت میلیارد دلار صرف لوازم آرایشی می کنند که این مبلغ دو میلیارد بیشتر از هزینه لازم برای تأمین آموزش ابتدائی تمام مردم جهان است. یا اینکه اروپائی ها سالانه 11میلیارد صرف خرید بستنی می کنند اما می دانیم که فقط 9 میلیارد دلار می تواند آب و بهداشت عمومی مردم جهان را برای مدت یکسال تضمین کند .24

 مبانی فکری فرهنگی غرب در بستر جهانی شدن

 

1- اُمانیسم و فردگرائی : این اندیشه در واقع با شعار بهره وری عادی و سالم از برکات زندگی در سایه یک تمدن پیشرفته با استفاده از قانون اعتدال  در غرب شکل می گیرد. اما حوادث و تحولات جهانی در عمل نشان میدهد که این تفکر خواهان انواع لذتها وزیبائی های مادیاست بطوریکه امید ازآسمان را گرفته و آرزوهای خویش را در زمین و درغرائز حیوانی می جویند .25

 جان مایه اصلی جهانی سازی کنونی انسان پرستی است که فردگرائی اوج آن می باشد که با مؤلفه های میل شخصی و عقل ابزاری به پیش می رود تا بشر را بسوی لذت هرچه بیشتر نزدیک کند .

 2- نسبیت گرائی : دستاورد مهم امانیسم برای رهائی انسان از فشار وجدان بیدار برای توجیه عملکرد های او و نسبی کردن ارزشهاست؛ یعنی جداسازی ارزشها از واقعیات و اینکه معیار حق و باطل خود انسان است و خواست اوست . ایریس مورداک معتقد است :« ارزشها قبلا به مفهومی در عالم اعلی رقم زده شده بود هم اکنون به دامان انسان سقوط کرده است . واقعیت متعالی وجود ندارد . تصور از خوب غیر قابل تعریف و تهی است و انتخاب انسان آن را پر می کند .»26

 3- سکولاریسم : از دیگر پیامدهای قهری جهانی سازی است . گرایش به پاکسازی جامعه و فضای زندگی در حوزه اقتصاد ، سیاست و فرهنگ از ارزشهای دینی است؛ زیرا ارزشهای دینی می تواند از شتاب اهداف توسعه بکاهد که البته می توانیم در این بازی قدرت در پدیده جهانی سازی افکار صهیونیستها را نیز یافت .چرا که آنها معتقدند : که باید مذهب را ریشه کن سازند و اصل اعتقاد به خدا را از اذهان بیرون آورند و مردم را متوجه صنعت و تجارت سازند .زیرا با این کار تمام ملتها به کسب و کار و سودآوری و دنیا گرائی مشغول می شوند و از توجه و پرداختن به دشمن مشرک غافل می شوند .27

 غرض از طرح مباحث بالا این است که نشان دهیم مسئله حقوق زنان و جریانهای دفاع از حقوق زن در روند پر شتاب جهانی در چه بستری فکری فرهنگی مطرح شده است و آن ریشه ها چگونه به برآمدن میوه هایی چون فمینیسم و شکل گیری معاهدات بین المللی در دفاع از حقوق زنان انجامیده است.

 این اصول یاد شده محصول تحولات اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی غرب بود .لوسین گلدمن که خود یکی از متفکران وفادار به اندیشه روشنگری در عصر حاضر است در کتاب فلسفه روشنگری به خوبی از این ارتباط پرده برمی دارد و نشان میدهد که خودمداری ، برابری ، آزادی ، حق مالکیت ... همگی از خواسته های طبقه متوسط شهری و سرمایه دار است و مهمترین عنصر را مبادله آزاد

/ 0 نظر / 12 بازدید